تحلیل تطبیقیِ روایت‌شناسیِ کارکرد داستان¬های درونه¬ای در چهار داستان کلیله و دمنه و مثنوی مولوی

نویسندگانعلی اکبر سام خانیانی
همایشنوزدهمین گردهمایی بین المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی
تاریخ برگزاری همایش2025-02-25
محل برگزاری همایشکاشان
شماره صفحات0-0
نوع ارائهسخنرانی
سطح همایشداخلی
کلید واژه هاروایت¬شناسی ساختارگرا, داستان¬های درونه¬ای, نقش و کارکرد, کلیله و دمنه, مثنوی معنوی

چکیده مقاله

داستان درونه¬ای روایتی است که در روایتِ دیگری که به مثابۀ چهارچوبی برای آن است درونه¬گیر شود. داستان¬های درونه¬ای با اهداف خاصی به روایت اصلی اضافه می¬شوند و در روایت¬های مافوق خود(روایت¬هایی که در ظرف آن¬ها درونه¬گیر شده¬اند) نقش¬های گوناگونی دارند. ژنت نقش داستان¬های درونه¬ای را سه دستۀ اصلی کنشی، توصیفی و درون¬مایه¬ای می¬داند. شیوۀ روایت¬گری داستان در داستان یا همان روایت¬های درونه¬ای در غالب حکایت¬های کلیله و دمنه نصرالله منشی و مثنوی معنوی مولوی زمینۀ مناسبی را برای بررسی آن از دیدگاه روایت¬شناسی ساختارگرا فراهم کرده¬است. در کلیله هر روایت اصلی چندین داستان درونه¬ای دارد، حتی گاهی خود داستان درونه¬ای نیز چند داستان درونه¬ای دیگر دارد. مولانا نیز در مثنوی از داستان¬های درونه¬ای بسیار بهره ¬برده است. او برای بررسی جنبه¬های مختلف یک مفهوم –خواه عرفانی و خواه غیرعرفانی- داستان¬های درونه¬ای را به متن اضافه کرده¬است. پژوهش حاضر با ابزار کتابخانه¬ای و روش توصیفی-تحلیلی به دنبال بررسی تطبیقی نقش داستان¬های درونه¬ای در ساختار کلی روایت¬های کلیله و مثنوی است. نقش اصلیِ داستان¬های درونه¬ای مثنوی و کلیله، معنایی است که با هدف افزایش درون¬مایه به روایت اصلی اضافه شده¬اند. کارکرد داستان¬های درونه¬ای کلیله¬ودمنه تنوع بیشتری دارد. گویا نویسنده خواسته¬است با آوردن داستانِ درونه¬ای روایت کلی را وسعت بخشد و مخاطب را مدت زمان بیشتری سرگرم کند، اما در مثنوی هدف اصلی سرگرم کردن مخاطب نیست بلکه مولوی در یک جریان طبیعی تداعی ذهنی با داستان¬های درونه¬ای عمدتا تمثیلی درک ابعاد مفاهیم بویژه مفاهیم عرفانی را برای مخاطب ملموس‌تر و آسان¬تر می‌سازد.

لینک ثابت مقاله